رضا قليخان هدايت
1274
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ما بندگان شاه جهانيم و سستعهد * هرگز محل نيابد نزديك شهريار شاه جهان سپهر جلال آفتاب جود * سلطان شرق ناصر دين شمسهء تبار گنج محاسن و سر احسان ابو الحسن * نصر آن نصير دولت منصور كردگار معلوم اوست هرچه معانيست در علوم * موروث اوست هرچه نهانيست در بحار آثار عدل او چو ستاره است بىعدد * درياى جود او چو سپهر است بىكنار اى خسروى كه دولت و اقبال روز و شب * دارند گرد درگه ميمون تو مدار اين از منازعان تو صافى كند جهان * آن از مخالفان تو خالى كند ديار ميدان پر اژدها شود از تو بروز جنگ * ايوان پرآفتاب شود از تو روز بار روزى كه گرد معركه تيره كند هوا * گردد زمين چو قير و فلك تار همچو قار كيمخت كوه بگسلد از زخم بانگ كوس * گوش زمانه كر شود از هول گيرودار بىمهر چهرههاى دليران شود زرير * بىباده چشمهاى شجاعان كند خمار گه گرد برفشانى بر گوشهء فلك * گه اسب در جهانى در ديدهء سوار